جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
1592
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
سوگوارى همه مردم براى جد بزرگوارش شد . جدى كه نسبت به حسين ( ع ) بسيار مهربان و علاقمند بود . گروههاى مردم دستهدسته به خانه محمد ( ص ) مىآمدند ، چشمانشان گريان بود و غم چهرهشان را فراگرفته بود و زبانشان قدرت تكلم را نداشت . حسين ( ع ) در كنار مادرش كه در منزل نشست و هيچگاه از آن خارج نشد ، ماند ؛ فاطمه خاطرات خويش با پدرش را در نظر مىآورد و ياد خاطرات پدر ، او را به سختى مىگرياند و حسين ( ع ) را نيز به گريه مىآورد . تاريخ به ياد ندارد كه فاطمه ( س ) مادر حسين ( ع ) پس از رحلت پدر حتى يك مرتبه خنديده باشد . اين چنين بود تا به پدرش محمد ( ص ) پيوست . روايت شده كه انسبن مالك از فاطمه ( س ) اجازه گرفت و پيش آن حضرت رفت و از وى خواست كه به خود رحم كند و صبر نمايد و از اندوه و گريه خود بكاهد . 1 طمه ( س ) ، 2 فاطمه ( س ) تنها اين سخن را به او گفت : « چگونه دل تو آرام گرفت كه كالبد نازنين پيامبر خدا را تسليم زمين كنى ؟ » فاطمه ( س ) بلندبلند گريست ، انسبن مالك نيز گريه شديدى كرد و هنگام بازگشت حزن فراوانى از ديدن اندوه و غم فاطمه ( س ) در دلش جاى گرفته بود . حسين ( ع ) تمام اين منظرهها را شاهد بود ! و خواهر غمديدهاش زينب نيز در همين گهواره غم ، شاهد اين غمگساريها بود . قلبش مىگرفت و نفس عميقى از حسرت و اندوه مىكشيد ! حسين ( ع ) به مادر و خواهر خود مىنگريست و گويا در آيينه غيب ، در دوردستها ، چهرههاى پرغمى را كه دست تقدير براى او و فرزندانش رقم زده بود ، مىديد و گويا مىديد كه به زودى همراه